تمام شهرمان بوی تعفن میدهد
لاله ها پژمرده اند
قاصدک ها رفته اند
کجاست آن مردی که وعده میدهند
در جهنم امید یاری میدهند؟!
نوشته شده در دسته دل نوشته, شعر
چنان در قامت خویشم خمیدم
که قبرم در میانسالی لرزید
چنان همخانة درد گشتم
که عشقم در جوانسالی پژمرد
خواندن ادامه این مطلب »
دست در دست ِ امــّید به تماشای بهار ۹۱ می آیم
با آرزوی صبحی زیبا
سال نو شاد باش
احمد
نوشته شده در دسته دل نوشته
حواست نیست
شاید بین عروسک هایت گم شده ام!
پیدایم کن
دلم برایت تنگ گرفته است….